خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
نسترن
آرشیو شده ها
۱۳۸٧/۳/۱۸
۱۳۸٦/٩/٢٤
۱۳۸٦/۸/٢٦
۱۳۸٦/۸/۱٩
۱۳۸٦/۸/۱٢
۱۳۸٦/۸/٥
۱۳۸٦/٧/۱٤
لینک دوستان
آرش کوچولو
آراد خاله
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
بالاخره بعد از شش ماه موفق شدم یه سری به وبلاگ بزنم نه به آرزو جون با این همه ذوق نه به من واقعا فرصت نمی شد جای همگی خالی هفته پیش با اتفاق عمو سعید و نوشین جون و رایان کوچولو رفتیم ترکمنستان حسابی به همه خوش گذشت مخصوصا به آقا ایلیا چون حسابی بازی کر و یک هفتهخ سه تایی با هم تعطیل بودیم در حال حاضر ایلیا میره مهد مامانی ولی انشاء الله از اول مهر میره پیش دبستانی تو خونه مامانی هم با آراد جیگر حسابی آتیش میسوزونن که دیگه صدای مامانی دراومده و میگه دیگه نمی تونم دوتاشون رو نگه دارم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٧ - نسترن پریشب خاله نفیسه و مامانی و خاله نسرین اینها خونمون مهمونی بودند البته این مهمونی برای شیرینی ماشینم بود سر شام نزدیک بود بدبخت بشم چون استخون مرغ تو گلوی ایلیا گیر کرد و نزدیک بود خفه بشه ولی عمو محمد سریع ایلیا رو برعکس کرد و زد پشتش و استخون دراومد خیلی خدا رحم کرد از تصورش هم تنم می لرزه خدایا همیشه مراقب کوچولوهای ما باش چون جون ماها به جونشون بسته است.
دیروز ایلیا رو بردیم چشم پزشکی خدا رو صدهزار مرتبه شکر که چشماش کاملا سالمه
قربون چشمای خوشگل پسرم برم. از خاله نفیسه هم خیلی ممنونم که سالگرد ازدواجمونو تبریک گفت(۲۵ آبان) 
امروز ایلیا با بابا ناصر و آرتین جون رفتند نمایشگاه از اون طرف هم رفتن خونه صحرا جون اینا کلی هم بهشون خوش گذشته
امروز از طرف مهدکودک یه نامه دادن که برای معاینه چشم به یکی از مراکز مراجعه شود مثل اینکه چشم راست ایلیا مشکوک به ضعیفی بوده خدا رحم کنه خیلی نگرانم اگه عینک لازم داشته باشه که کلی دردسر داریم با این پسر شیطون بلا 
امروز با خاله نفیسه و آراد رفتیم باغ وحش. بماند ایلیا اصلا حیوونا رو نگاه هم نکرد فقط یکسره میگفت اه اه بوی پی پی میاد ولی آراد چه عشقی میکرد کلی بهمون خوش گذشت دوتا عکس خوشگل جادویی در لباس پلیس و ماشین سوار هم از ایلیا گرفتیم بعدش هم ناهار و برگشتیم خونه. خیلی برام جالبه که ایلیا اصلا به حیونا علاقه نداره شایدم مثل خودم باشه
چون خودمم از تموم حیونا چندشم میشه
ولی خودمونیم با تو تا پسر تخس و شیطون رفتن بیرون چقدر سخته ها
امروز برای ایلیا چیپس خریدم کلی وجدانم از این موضوع ناراحته ولی واقعا دیگه حریف ایلیا نشدم یه موقعها واقعا آدم در مقابل بچه ها کم میاره خیلی دوست دارم پسرکم یه کم عاقل تر بود و می فهمید هرچی میگم فقط بخاطر خودشه.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦ - نسترنز جمعه بود منو ایلیا و بابا ناصر با هم خونه بودیم بعد از کلی نظافت منزل تازه وقت کردم پای کامپیوتر بشینم چند روزیه ایلیا خیلی بد اخلاقی می کنه واقعا نمودونم باید چی کار کرد سر هر مسئله کوچیک نق می زنه شاید هم علتش مهد کودکه جون ایلیا اصلا مهدکودک رفتن رو دوست نداره فقط دوست داره تو خونه بمونه و ماشین بازی کنه.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦ - نسترن
امروز جمعه است من و ایلیا و بابا ناصر با همیم بعد از کلی کار خونه تازه تونستم یه سری به اینترنت بزنم عصر هم میخواییم سه تایی بریم اریکه ایرانیان ایلیا هم الان خوابش میاد و داره نق میزنه انقدر کار کردم که دیگه دستام حسه تایپ کردن هم نداره
ایلیا تازگیها خیلی بداخلاق شده اصلا نمی تونم بفهمم علتش چیه شاید هم از مهد کودکش باشه چون اصلا دوست نداره بره مهد
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦ - نسترن
